احسان رفیعی نژاد

من و مدیر

مسئله

بیش از شش ماه از آغاز به کارم در موقعیت شغلی جدید می‌گذرد. از زمان آغاز به کارم تاکنون بین من و مدیرم برخورد یا اسطکاکی وجود نداشته، حتی دلخوری کوچکی هم نبوده. چند روز پیش اما با خبر شدم که بنا به دلایلی از عملکردم و تاخیر در تحویل پروژه اپلیکیشنی که از من خواسته شده بود دلخور است و البته قسمت ناخوشایند برایم این بود که به جای مطرح کردن این موضوع با خودم و حل مسئله، موضوع نزد افراد دیگر مطرح شده است. ابتدا زیاد ناراحت شدم، به نظرم اولین و حداقل کاری که یک مدیر می تواند انجام دهد این است که در صورت مشاهده کم کاری یا مشکلی در مجموعه خود باید مستقیما با شخص مورد نظر موضوع را حل و فصل نماید.

اصلاح دید

اما جدا از این که مدیر رفتار درستی داشته یا نه، تصمیم گرفتم به جای نقد عملکرد ایشان ابتدا عملکرد خودم را بررسی کنم. بیشتر مواقع در اتفاقاتی که مورد پسندمان نیست سعی در یافتن اشتباهات دیگران داریم و سعی می کنیم به جای اینکه مشکل را از طرف خودمان ابتدا حل کنیم دنبال مقصر باشیم.

جوال دوز

این بار اما تصمیم گرفتم ابتدا یک سوزن به خود و سپس یک جوال‌دوز به دیگران بزنم. وقتی کمی از فضای احساسی اولیه دور شدم و خوب فکر کردم و نوع رابطه کاری این مدت را بررسی کردم متوجه شدم که در این مدت تا حدود قابل قبولی در فعالیت‌های کاری استقلال عمل داشته و مدیر تا حد زیادی در اجرای موارد کاری دستم را باز گذاشته و در این مورد کوتاهی در انجام کار از طرف من بوده است. نتیجه ساده این که اگر مسئولیت‌پذیرتر باشم قاعدتا کار به گلایه کشیده نخواهد شد. مورد دیگر اینکه لازم است در بازه‌های کاری کوتاه‌تر مدیر را در جریان کاری که انجام می دهم قرار دهم تا دید درستی نسبت به فعالیت من داشته باشد. البته به یاد خواهم داشت اگر روزی مدیر مجموعه‌ای شدم به جای گله‌ و شکایت از کارمندانم نزد دیگران موضوع را مستقیما با خودشان در میان بگذارم.